معجزه ای باید از جنس یارِ مهربان شاید !
سرم به شدت درد می کنه کار از ژلوفن و کدئین و اینا گذشته حس می کنم یه گوی حداقل به قطر هفت هشت سانت داره تو مغزم تکون می خوره مان جانمان میگن فکرتو آزاد کن خوب میشه ... من نمی دونم از این رهاتر دیگه ! ( اِ خوب جدا من موندم نمی دونم دقیقا چه جوری و از کجا می فهمن من دارم به چی فکر می کنم ! ) چایی رو هم امتحان کردم نشد لپ تاپ رو هم، هم بازم نشد بنابراین به کار خودمون ادامه می دیم همینی که هست هست ! ولی الان دارم به معجزه یک کتاب قطور به قطر حداقل هفتصد هشتصد صفحه ای فکر می کنم یا حداقل چوبی چماقی چیزی که یکی لطف کنه از پشت سر ضربه ای چیزی ... البته همون کتاب بهتره فرهنگی تره ... آخ خدایا سرم ...
پی نوشت : حالا نگاه کن تو رو خدا تو این وضعیت حاد اعصاب و روان، مغز ما پی نوشت هم میده ! ولی جدا معجزه ای که دیازپام میکنه در حد همون کتابِ ... آدمو مثل فیل می خوابونه :) حیف که ...! به هر حال مغزم ترکید، همه رو حلال می کنم :|





