1- اول این که فدای سرت مامان قشنگم ... مامان آدم که نباید ناراحت باشد ... مامان اگر غصه داشته باشد غمگیین بشود دیگر برای دردها و غصه هایت کدام دامانی را پیدا کنی سرت را بگذاریی و های های گریه کنی ؟! چه کسی دستش را ببرد لای موهایت نوازشت کند و آرام آرام دلداری ات بدهد ... هیچ کس حق ندارد مامان ها را اذیت کند ...

2- پنجره رو باز کردم هوا هوای بعد از یه بارون بهاری ست و یه کوچولو سرما هم داره البته ... ولی ماه همین رو به روست کاملا تو تیرس چشمهای من ... می بینمش هلالی و خوشگل ...

3- یه نیم ساعتی هست رسیدم خونه حالم خوبه دوست خوبم رو توی نمایشگاه دیدم تا یه جایی هم با هم اومدیم تو راه هم کلی گفتیم و خندیدیم ... بارون میاد ولی قطع و وصل میشه اتصالی داره :) فقط موقغی که داشتم می رفتم هنوز تازه بارون شروع شده بود من خیابون کوهسنگی بودم ترافیک بود شلوغ بود چادرم تقریبا خیس شده بود کیف کردم به خودم اومدم دیدم عضلات صورتم درد گرفته اینقدر لبخند زده بودم آخه حرکات بعضی از مردم خیلی جالب و هیجان انگیز و عذرخواهم یه کم خنده دار ... این بارون رحمته، بهاریه، زود میره میاد اکثریت رفته بودن زیر یه سقفی جایی پناه گرفته بودن داشتم به دوستم می گفتم فکر کن میگی از آسمون دور از جون اسید می باره که اینجوری مثل مورچه ها بدو بدو همه میرن یه طرفی :) خوب بارونه دیگه حالا یه کم هم خیس بشیم چی میشه مگه حیف نیست آب روشنی میاره از این بهتر چی ؟!