چمدان

چمدانی که از سفر برگشت، چمدانی که عازم سفر است
گاه یک زندگی‌ست یک چمدان، زندگی گاه دست باربر است

زندگی که در ایستگاه گذشت، عمر مثل قطار رفت و نماند
بعضی از ما چه دیر می‌فهمیم عشق “یک لحظه کاش زودتر” است

عشق شکل تصادفی ساده: به نظر آشنا می‌آید یا
چشمهایش شبیه یک نفر است… چشمهایش شبیه یک نفر است…

نقطه‌ی اشتراک غمگینی ست وسط ایستگاه و ما، چمدان:
چمدان تو از سفر برگشت، چمدان من عازم سفر است

شعر از سرکار خانوم مژگان عباسلو