قصه غربت ...
حکایت دلمردگی مردم این شهر تازگی ندارد، این شهر پیش از این ها مرده ست از همان روزی که وصیت مولایشان را هزیان خواندند ... مردم این شهر عادت دارند به غصب حق دیگران ! خیلی وقت است آتش به خانه هایشان افتاده ست اما انگار کور و کرند ... اما نه هنوز یک خانه مانده است نوبتی هم باشد نوبت بیت آل الله است ... حکایت غریبی ست حکایت این خاندان و اهلِ این خانه ... در و دیوار و کوچه این شهر تا همیشه عالم مو به مو شرحِ غریبی و ع ا ش ق ی می دهد ...
قصه ی غریبی این خاندان از پشت همین در آغاز می شود قصه ی مادر و فرزندی به دنیا نیامده که برای دفاع از حق و حقیقت و عدالت شهید می شوند ... قصه ی فرزندانی که صورت مادر و دستان بسته پدر را هیچ گاه از یاد نمی برند و قصه ی مظلومیت اول مظلوم عالم که با دیدن پاره ی تنش میان در و دیوار خانه، هزار هزار بار می میرد و زنده می شود ...
دل های همه اهل عالم تا اَبد اسیر در و دیوار این خانه ست ...
http://www.beytoote.com/religious/bozorgan-din/martyrdom-hazrat-fatemeh.html