کاج هایت را به من می دهی ؟ همه کاج های تو برای من ...
تا حالا شده دلت بخواهد همه درخت های کاج مال تو باشند؟! تا حالا دلت خواسته مسیر مستقیم خیابانی که باغچه اش پر از درختان کاج است چندین بار پیاده روی کنی و هر بار بیشتر از پیش ذوق زده و سرمست باشی ؟ شده دلت بخواهد بروی زیر سایه درختان کاج و سرت را رو به آسمان بگیری و کاج های آن بالا بالای درخت ها را نگاه کنی و از بین آن همه کاج دست به انتخاب بزنی و بگویی کاش این یکی و آن یکی همین الان بپرند پایین ؟! تا حالا شده هر جا کاجی روی زمین دیدی جمع کنی و بعد یک عالمه کاج باز و بسته داشته باشی و ندانی با این همه کاج چه باید بکنی؟ شده موقع هرس درخت ها از کنار مامور شهرداری که دارد شاخه های درخت کاج را با کاج های کوچک و بزرگش توی ماشین می ریزد رد بشوی و دلت بخواهد همه کاج ها را برای خودت جمع کنی و یک چیزی درونت را هی قلقلک بدهد که برو بگو شاخه های کاج را به من می دهی ؟!!! اصلا بگو ببینم شده کاج ها را خیلی دوست داشته باشی اما ندانی برای چه ؟!!!

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین ۱۳۹۳ ساعت 22:42 توسط بچه زنده
|