من ترم چهارم بودم نرم افزار و اون ترم دوی سخت افزار ... نمی دونم چه طوری شد که هر دو با هم آمار و احتمالات برداشتیم اونم یه استاد و یه کد ... با هم می رفتیم دانشگاه و فامیل مون هم که همیشه اول دفتر حضور غیاب بود، همون اول تابلو شد خواهر و برادریم ... فکر کنم من سه جلسه غیبتم رو کرده بودم ولی داداشم نه ... سفت و سخت می رفت سر کلاس یادمه از دبیرستان آمار دوست داشت ... به من که خوش می گذشت استاد آمارمون اولین ترم بود که داشت درس می داد میان ترم نگرفت ... شب امتحان پایان ترم هر دو قاطی بودیم روز قبلش هم امتحان داشتیم اون تو اتاق خودش بود من تو اتاق خودم هر از چند گاهی هم یکی میومد بیرون و غُر می زد و یه سوالی می پرسید ... چقدر گاف پیدا شد اون شب تو فرمول ها و تو جزوه هامون انگاری ورژن جدید مباحث آماری و فرمول ها رو ما دو تا کشف کرده بودیم چقدر خندیدیم ... من جلساتی که نبودمو ازش گرفتم خوندم کیف کردم بس که خوش خط جزوه نوشته بود ... فردا تا قبل اینکه شماره صندلی ها رو ببینه کیفش کوک بود ولی وقتی دید افتاده صندلی جلوی من رفت تو شوک ! امتحان شروع شد خیلی سخت بود چقدر هم که من از آمار بدم میومد و البته میاد ولی هر چی احتمال تو زندگیم بود اومد جلو چشمم کلا چیز خاصی نمی شد نوشت ولی حس می کردم این دانشجوی جلویی هنوز از تو شوک بیرون نیومده زیادی تو فکر بود ... دلم می سوخت داداشم بود خوب تا آخر وقت به خاطرش صبر کردم ولی کاری هم از دستم بر نیومد متاسفانه ... آخراش کم مونده بود پاشم برگه شو بردارم یه کاری کنم ولی از شانسش نه من راه و روش تقلب کردن یاد داشتم نه اون ! جو امتحان هم که به دلیل نوع سوالات حسابی سنگین بود ...! برگه ها رو گرفتن تو راه بهش می گفتم چی کار کردی خنده تحویل می داد باز حکایت دیشب شد و انگار نه انگار که هر دو افتضاح داده بودیم ... نمره ها رو که اعلام کردن من با ناپلئونی پاس شده بودم اما داداشم با همون ناپلئونی نیم نمره کمتر افتاده بود :| دیگه بعد از اون قسمت نشد با هم درس برداریم ...