1- توی پروفایل شخصی دیدم نوشته بود متولد هزار و سیصد و جنگ... اول خوشم آمد... بعد هی فکرم می رفت سمت آهنگِ خواندنش... بعد مفهوم خودِ جمله اش! ادامه پیدا کرد با خودم گفتم یک چیزی درست نیست سرِ جایش نیست ما متولد هزار و سیصد و جنگِ تحمیلی هستیم! باز هم خوب نشد بهترش می شود متولدین هزار و سیصد و دفاع... اینجوری خیلی خیلی بهتر شد.

2- می دانی در اصل از بدو تولد داریم دفاع می کنیم و این به نظرم من خیلی جذاب است! نکته دارد ما جنگ نمی کنیم ما حتی برای پایان نامه هایمان هم نمی جنگیم فقط دفاع می کنیم این را از سال های تولدمان آموختیم و انصافا که چه درس سختی بود...

3- بیا جلوتر بیا باز هم بیا جلوتر... خجالت نمی کشم! می خواهم همه اش را یکجا بگویم. بگویم نخل ها را خیلی خیلی دوست دارم و تو را هم بیشتر . اصلا تو را دوست دارم چون شبیه نخل هایی! سخت، محکم، زیبا ... زیبا ... زیبا. و من اما... می خواستم مثل تو باشم نخل باشم، سخت باشم، محکم باشم زیبا باشم. نخل نشدم بلند نشدم ولی چیزی شدم شبیه تو .شدم بید مجنون قصه ها. خنده ام می گیرد می خواهی برایت شباهت هایمان را بگویم می خواهی؟ باور کن بید مجنون شبیه است به نخل و من هم به تو. سخت، محکم، زیبا و البته عاشق. شاید خیلی وقت ها سرگرم بازی با باد شدم.... فقط می خواستم زیبایی برگ هایم را به رخت بکشم! وگرنه من که زیر سایه تو عاشق شدم اصلا عاشقی را از خود تو یاد گرفتم... گوشِ دلت با من است؟ من هم بلدم دفاع کنم خوب هم بلدم. بید مجنون فقط که مجنون نیست از تو از نخل ها چیزهای زیادی یاد گرفته ام خیالت راحت باشد. ریشه ام در خاکت محکم است چسبیده ام به زمینت! درست کنند، خراب کنند، اشتباه کنند هرچه بشود وقتش که برسد می شوم نخلِ مجنون... من تمام عمر مجنون وار پای این ریشه دفاع خواهم کرد...